یه عالمه حرف
سلام پسرم، نور چشمم، امید قلبم من هم مثل مامان خیلی دلم برات تنگ شده. ولی مثل مامانت نمیتونم بگم که بیتابی بکنم. به هر صورت باید یکی باشه که تکیهگاه باشه. برای اومدنت دارم روزها رو میشمرم. نمیدونم وقتی که چشمم به چشمات بیوفته چه حالی پیدا میکنم. همش وقتی بچههایی رو میبینم که یکم بزرگ شدن با خودم فکر میکنم که روزهای بزرگ شدن تو برای ما چطوری خواهد بود. انتظار سخته. ولی شوق دیدنت برامون آسونش میکنه. کلی حرف برات دارم.
نویسنده :
مامان سیمین
12:18


